مرتضى راوندى
489
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به حال نيك و بد راضى شو اى مرد * كه نتوان اختر بد را نكو كرد چه برخيزد از دست تدبير ما * همين نكته بس عُذرِ تقصير ما همه هرچه كردم تو برهم زدى * چه قوت كند با خدايى خودى ؟ نه من سر ز حكمت بدر مىبرم * كه حكمت چنين مىرود برسرم از آنم كه بر سرنوشتى ز پيش * نه كم كردى اى بندهپرور نه بيش تو دانائى آخر كه قادر نيم * تواناى مطلق تويى من كيم جهان آفرين گرنه يارى كند * كجا بنده پرهيزكارى كند ؟ بر خلاف نظرات سابق الذكر ، در مواردى سعدى به واقعبينى مىگرايد و از نتايج مثبت سعى و عمل سخن مىگويد : نابرده رنج گنج مُيسر نمىشود * مُزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد هركو عمل نكرد و عنايت اميد داشت * دانه نَكِشت ابلَه و دَخل انتظار كرد * رِزق هرچند بيگمان برسد * شرط عقلست جُستن از درها اين اختلاف نظرها كه به مقتضاى سنين عمر ، و دگرگونيهاى شرايط زندگى مادى پديد آمده است هرگز از مقام و منزلت ادبى و اجتماعى او نمىكاهد بهنظر محمد على فروغى : « سعدى از كسانى است كه مظهر كمال انسانيّت و بهترين و جامعترين نمونه صفات حسنهء ايرانى مىباشد ، ايرانيت در وجود سعدى به كمال رسيده است و زهى سعادت قومى كه بتواند چنين وجودى را يكى از افراد كامل خود معرفى نمايد . « 1 » » علاقه سعدى به رعايت انصاف و عدالت در يكى از حكايات گلستان ، سعدى براى استقرار و دوام عدالت ، از شاه و رعيّت مىخواهد كه اصول اوليه انصاف و دادگسترى را در زندگى روزمره رعايت كنند : « آوردهاند كه نوشيروان عادل را در شكار گاهى صيدى كردند و نمك نبود ، غلامى به روستا فرستاد تا نمك آرد . نوشيروان گفت : نمك به قيمت بستان تا رسمى نشود و ده خراب نگردد . گفتند از اينقدر چه خلل زايد ؟ گفت بنياد ظلم در جهان اول اندكى بوده است ، هركه آمد برو مزيدى كرد تا بدين غايت رسيد . اگر ز باغ رعيت مَلِك خورد سيبى * برآورند غلامان او درخت از بيخ
--> ( 1 ) . محمد على فروغى ، سعدى ، به ص 423